محمود نجم آبادى

408

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

همه خردمندان و در همهء دنيا ستوده است و در كتب طب آورده‌اند كه فاضل‌ترين اطباء آنست كه بر علاج از جهت ثواب آخرت مواظبت نمايد كه بملازمت آن سيرت نصيب دنيا هرچه كامل‌تر بيابد و رستگارى عقبى مدخر گردد ، چنان كه غرض كشاورز در پراكندن تخم دانه باشد كه قوت او است اما كاه كه علف ستور است خود بتبع ( بنتيجه ) حاصل آيد . در جمله بر اين كار اقبال تمام كردم و هركجا بيمارى نشان يافتم كه در وى اميد صحت بود معالجه او بر وجه حسبت ( براى خدا و بدون طمع و اجر ) كردم و چون يك چندى بگذشت و طايفهء از امثال خود را در مال و جاه بر خويشتن سابق ديدم نفس بدان مايل گشت و تمنى مراتب اين جهانى بر خاطر گذشتن گرفت و نزديك آمد كه پاى از جاى برود . با خود گفتم كه اى نفس ميان منافع و مضار خويش فرق نمىتوانى كردن و اگر در عاقبت كارها و هجرت سوى گور فكرتى شافى واجب دارى حرص و شره اين عالم فانى بر تو به سر آيد و قويتر سببى ترك دنيا را مشاركت مشتى دون عاجز است ، كه بدان مغرور گشته‌اند . از اين انديشه ناصواب درگذر و همت بر اكتساب ثواب آخرت مقصور گردان كه راه مخوفست و رفيقان ناموافق و رحلت نزديك و هنگام حركت نامعلوم . زينهار تا در ساختن توشه آخرت تأخير جايز نشمرى كه به نيت آدمى چون آوندى ( ظرف ) ضعيف است پر اخلاط فاسد از چهار نوع متضاد و زندگانى آن را بمنزلت عمادى چنان كه بتى زرين كه بيك ميخ تركيب پذيرفته باشد و اعضاء بهم‌پيوسته هرگاه كه بيرون كشند در حال از هم باز شود و چندان كه شايانى قبول حيات از اين جثه زائل گشت برفور متلاشى گردد و بصحبت دوستان و برادران هم‌مناز و بر وصل ايشان حريص مباش كه سور ( عيش ) آن از شيون ( ناله و فرياد ) قاصر است و اندوه آن بر شادى راجح ( برتر ) و با اين‌همه درد فراق بر اثر سوز و هجران منتظر و نيز شايد بود كه كسى را براى فراغ اهل و فرزندان و تمهيد اسباب معيشت ايشان